تبليغاتX
برادر یعنی عباس(یاعلی) عشق به حیدر ثانی
با تو هستم ای مسافر ......

این یه یادگاریه که از حمید برا من موند  و تنها ترانه ای که من گوش کردم

حمیدرضا تا جون در بدن دارم فقط به فکر تو ام روحت شاد

تقدیم به حمیدرضا خلیلی از طرف برادرش علی دادا

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
بر محمد و اهل بیت پاکش درود

انگار همین دیروز بود که شور و حال خیلی خوبی داشتم به خاطر محرم یک سال گذشت و عین یه چشم به هم زدن محرم باز اومد و حال به نام حیدر ثانی کرببلای زینب خداوندا مرا به خاطر این یوم تاریخی ببخش و راه راست را برایم نورانی کن

 

التماس دعا

علی دادا

به حق سپهسالار ثارالله عباس بن علی علیه السلام عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
به نام آن که علی را برای امامت و حسن را برای شهامت و حسین را برای شهادت آفرید  و آن خدایی که عباس را برای ارادت بر هر سه ایشان آفرید

خداوندا همه وجودم سالم بود ولی ناشکری کردم و قدر آن را ندانستم حال به خود آمده ام و هر روز شکر میکنم به همین ناخوشی که میدانم و یقین دارم که حکمتی درآن است برای سعادت من در صورت استفاده . پروردگارا هرروز التماس یاری از تو را میخوانم به هر زبان که بتوانم به هدف بزرگی که آن را برنامه زندگی نامه خود میدانم آری برنامه ای که مقصد آن و یا همان سود آن مولانا مهدی زمان (عج) است الهی خوشحالم به این که توانسته ام برای خود دوستانی پیدا کنم تا در این راه زیبا که با تمام وجود میگویم که در این راه زیبا از این همه زیبایی و عشق تنها لذت نبرم و باشند کسانی که شاهد این مسافرت باشند خداوندا مقصود از این نوشتن فقط این بود که این دوستان از من دلسرد گشته اند و میخواهم رفاقت و دوستی خویش را با این چند تن بسیار تحکیم بخشم چون زیباست جهاد در راه تو با دوستانی از انتخاب تو آن هم در رکاب حضرت صاحب مولانای عشق

خداوندا برای این که در اردوی امام زمانم زیر نظر عشقم عباس علی علیه السلام آموزش بینم و شمشیر بزنم آرزو ها دارم موفقم گردان

التماس دعا از تمامی منتظرین فرج نه برای خودم که حقیری بیش نزد رب یکتا نیستم بلکه برای رسیدن به رکاب حضرت مهدی (عج)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما

یدونه عرض کوچولو داشتم که تو اون یکی وبلاگم مدتی پیش ذکر شده بود

من حرفه و شغلم عکاسیه و همین باعث شده که یک سری عکس تو هیئات حسینی ثبت کردم حالا بماند .... ولی بعضی از این تصاویر که از ذاکرین و مادحین بوده بدونه اجازه در حال استفاده است و چون در آمد من از این راه تامین میشه من به این طریق هر گونه استفاده از این تصاویر رو که متاسفانه تمامی موسسات فرهنگی مذهبی در حال استفاده از آنها میباشن از لحاظ شرعی حرام میدونم  و خواهش میکنم که کمی مراعات این جریان رو بکنین .

حتی عکسی شده که برای یادگاری شخص خودم با یکی از مادحین گرفتم الان روی سی دی ها و کاستها مورد استفاده قرار گرفته

بین اینها هم ذکرش خوبه که بگم عکسهایی از مرحوم سید جواد ذاکر و استاد حاج غلامرضا عینی فرد و حمید علیمی و نریمان پناهی و بیشتر مادحین استان زنجان و سایر شهرها بوده که متاسفانه از بعضی افراد این کار بعید بوده ولی انجام شده اما بعد این از لحاظ من مشکل داره و همچنین به صورت شرعی چون زندگی من از این کار یعنی عکاسی اداره میشه با تشکر فراوان

علیرضا باقری(علی دادا)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
پروردگارا این توانایی در من وجود دارد تا خود را به درجه که میخواهم برسانم و به مقامی برسم که همه آن را آرزو و غیر ممکن مینامند و فقط درمیانشان به افسانه تبدیل گردیده الهی من خواهم رسید به آنچه تو میخواهی از من این مقام و منزلتی که هم اکنون به من داده ای بسیار بزرگ است چون معنی یک انسان را دارد پس میخواهم از آنچه دارم بیشترین و بهترین استفاده را کنم که رب خویش میخواهد رسیدن به جوارحی دور از گناه و هم رکاب شدن با تک باقیمانده فرستاده خدایم یعنی امامم و فرمانروایم آری میخواهم برسم به آستان بزرگ الهی و این راه را برای خود از طریق مولانای زمان حضرت مهدی میدانم آری نمازه نیک ترین کارهاست و پس از آن نیکی به پدر و مادر و سومی جهاد در راه خداوند سبحان پروردگارا در این مدتی که نیروی راه رفتن و صحبت کردن و حتی تکان خوردن و نوشتن را در لحظه ای از من گرفتی و باز هم به من هدیه دادی بسیار آموختم رسیدم به تو را چرا باید همیشه دردی متحمل شوم به خدای خویش روی آورم با کوچکترین دندان درد و سرماخوردگی هزاران بار قول خواندن نماز شب به خدایم دهم خدایی که هیچ نیازی به نماز و ... من ندارد او که بی نیازترین بی نیازان است خداوندا تصمیم دارم همیشه خود را در درد و عذاب بینم و همیشه بخوانم آن نماز را و نیکی کنم به پدر و مادرم جهادی با تمام قوا در راه تو یا رحیم کمکم کردی و بسیار متشکرم چون از این خواب بیدار شدم و فقط تلاش خواهم کرد دیگر اشتباهات گذشته نکنم که میگفتم پروردگارا کمکم کن برای کمک به تعجیل فرج چون کمکم کردی حال مانده من و تلاشم

به اسمت ای پروردگار عالمیان دورم نگه دار از وسوسه های شیطان آن شیطانی که وسوسه بد افکند در دلم چه آن شیطان از جنس آدم باشد و چه جن

التماس دعا از همه خدائیان برای رسیدن به هدف عظیممان (علیرضا )علی دادا

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
سلام

خیلی وقته که دلم گرفته ولی نمیتونستم حرف بزنم و حتی چیزی بنویسم ولی بالاخره خدا بازم بهم اجازه داد تا زنده باشم و ادامه بدم به زندگی و بتونم جبران کنم اشتباهات گذشته ام رو

من مرگ رو لمس کردم ولی خداوند مرا بازگرداند و حال پریشان به دنبال خدای خویشم

حدود یک ماهی بود که بیمارستان بودم و از همه چی دور و دستم نا خود آگاه بریده شده بود از همه دنیا و فقط تنها چیزی که میتونستم احساس کنم درد شدیدی بود که باعث شد هر لحظه کلمه شکر رو به زبون بیارم و بگم که خداوندا توبه کردم از تمامی گناهان و اشتباهاتی که مشغلشون بودم و معنی دقیق انتظار رو درک کردم برای بهبودی و تازه دونستم که برای مولانای خودم و ارباب زمان حضرت ولی عصر هیچ انتظاری ندیدم و حس نکردم خداوندا هدایتم کن برای این کار که بسیار نادم شده ام و نگران برای آینده و مدتی که نمیدانم چقدر طول میکشه ولی خداوند رحیم و رحمان در اختیارم گذاشته برای ادامه حیات و جبران و تمیز کردن کارنامه کثیفم توکل بر او که هر چه دارم از اوست ُاو که تواناست به هر چیز و آگاه آگاه

التماس عاجزانه دارم از همه شما که این مطلب من رو خوندین برای سلامتی مولانا برای خوشحالی ایشان و برای همه مسلمانان و مردم جهان که راه را برای تشریف فرمایی ایشان هموار سازند

غلام همه خدائیان علیرضا باقری(علی دادا)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
خداوندا نشانم ده آنچه در پی آنم و سربازی ایشان را که برایم افتخاری بسیار بزرگ و بیش از قوایم است مقدور فرما با رفتار و کرداری که نیرو از تو خواهم برای ساختن آن

بسم الله الرحمن الرحیم

یا مهدی جان این دیار فقط نیازش وجود مبارک شماست روشن کن این دنیای به ظاهر روشن ولی از گناه خاموش را قسمت میدهم به عموی زیبا و سپاه جدت که خود بود یکی مرد جنگی به از صد سپاه با این قوایی که در ارتش خویش داری چه جایی برای من است جز نوکری این ارتش عظیم لثارات الحسین علیه السلام

التماس دعا برای مولای عشق حضرت صاحب الزمان (عج)

علی دادا(علیرضا)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
امام جعفر صادق علیه السلام فرموده اند:

بعد از واقعه مظلومانه ای که در کربلا بر اباعبدالله الحسین علیه السلام و اهل حرم پاکش افتاد ما دیگر عیدی نداریم .والسلم دیگه ادامه ندم خوبه

حساب کن شما بهترین فردی که دوسش داری زبونم لال دیگه از این دنیای فانی رفته حالا که اون فوت کرده یا به هر طریق دیگه ای تو تاریخ تولدش جشن تولد میگیری و میگی تولد تولد تولدت مبارک...................................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

السلام علیک یا مولانا یا صاحب الزمان به عشق حسین خون خدا و عباس عشق عالم هستی که در نظر مانند او غیر محال است الهی عجل لولیک الفرج

التماس دعا از تمامی شما نه برای خود بلکه برای همان مولای عشق که زناجیر به دست او گشوده خواهد شد بسم الله....

علی دادا غلام تمامی دوست داران اهل بیت

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
شاهنشه زمین و زمان مهدی علیست                               بر سر در وزارت او نام زینب است

معلومه خیلی مشخصه داره داد میزنه صدای حیدری مولانا داره به گوش میرسه خدایا یعنی میشه میدونی برا این پیامی که بهم رسیده حالا چه جوریشو خودم هم نمیدونم میخوام تا میتونم برا راهش قربونی بدم به قول معروف ما که چیزی نداریم ولی از جان مایه میزاریم و این هم محکم میگم که با هم عین همیشه روی حرفم سخت ایستادم که تا آخرین قطره خونم رو برای این بریزم حالا...

شنیدی میگن که این کارا گناههُ ولی همه دانشمندایه دنیا توی این زمینه به این رسیدن که آخرین توان عشق و مرحله ای که عشق داره خودزنی

فکر کنم که دیگه عاشقا خودشون گرفتن چی میگم آره وفات بی بی حضرت عشق زینب (س) ملکه عشق اباعبدالله الحسین علیه السلام فرارسیده البته۹ به عبارت تقویمی ولی این وفات نیست شهادته خانوم عالم چند روز دیگه به سالگرد شهیده شدنشون نزدیک میشن و من هم تا میتوانم خون خود رو که به نام و عشق زیبای اهل بیت میدونم به زمین خواهم ریخت تا بفهمونم که داداش من خواهر من اینا دروغ نیست نه کار انگلیس نه کار شاه عباس و نه کار هیچ فرد و شخص دیگه بلکه این کار عشقه........ این کار کار عشق است ربطی به دین ندارد یا به هیچ فاعل و مفعولی فقط این عشقه که معیار هر انسان کامل و عاقل رو تعیین میکنه آخه دیدی جمجمه یه آدمی بشکنه ولی کوچکترین و ریزترین ذره ای از درد رو ندونه چه برسه به این که ضربه مغزی بشه نه بابا غیر ممنکه ولی من دیدم به خدای مهدی قسم دیدم چرا؟ کی جواب این سوال منو میده کی همه عاقل و بالغی که این اتفاقاتو دیدن قبول کردن   تو روز معمولی وقتی یدونه سوزن با کوچکترین برخورد به بدن ایجاد درد میکنه آدم اونو باور داره ولی اینو قبول هم نداره که عشق وادار میکنه کسی با تمام وجود و تمام نیروی بازوهاش با تیزترین شیئی میزنه تو سرش ولی کوچکترین دردی احساس نمیکنه بلکه لذت هم میبره چرا چون کار خود مولاست که بالا سر طرف ایستاده و براش گریه میکنه اصلا همه این حرفا درست که قمه زنی و لطمه زنی گناهه من یه حرفی بزنم اونم یادش به خیر خدا بیامرز سید جواد ذاکر تو هیئت ما اینو گفت که آدم فیلم هم بازی میکنه برا امام حسین بازی کنه برا اهل بیت بازی کنه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون خود مولا فرمودن : من ریا کردن هر فردی رو تو مجلس عزای خودم و اهل بیت جدم قبول دارم حالا ما این حرفم نگرفتیم یه چیز دیگه بگم .........آقا درست این کارا اصلا حرامه ولی دیوونه چه میدونه حرام یعنی چی ببین هر چی بخوای منطق سر هم کنی دیگه این آخری جوابتو میده به شنیده خودم میگم کدوم آدم عاقلی با قمه دودستی میزنه تو سرش ها ؟؟؟ پس ه۹مه ما دیوونه ایم حالا میبینیم که کی درست میگه اگه یک بار اتفاقی این شکلی ببینی خئدت هم میشی دیوونه ای کسی که منو و امثال منو بعد این نوشته داری فوحش میدی  التماس دعا از  همه   مخصوصا از اونایی که این حرف و کار منو گناه و حرام و اشتباه میدونن برام دعا کن تا شاید عاقل بشم و از دیوونگی در بیام بشم صحیح سالم

و این اخری هم التماس دعا از همه دیوونه نه برای شفای من بلکه برای فرج آقا و خون دادن در رکاب ایشان  وعده ما و تجدید پیمان شهدات خانوم زینب کبری (س)دخت حیدر کرارعلیه السلام و فاطمه الزهرا(س)

علیرضا باقری (نوکر همه دیوونه ها علی دادا)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
خیلی کم مونده تا مولانا سوار بر ذوالجناح و شمشیر دو پهنای ذوالفقار در دستش تشریف بیاره آدم در پی این مسافر نباشه هم ناخودآگاه از وضعیت اطرافش میدونه که بالاخره یه این غیبت کبری فاصله ای نیست به ختم

از خداوند دو عالم تمنی دارم که منم باشم خدایا این زیبا روز و دوران رو از من نگیر و خواهش میکنم حال برایم فرقی ندارد چه باشم و کی و در کجا و چه موقعیتی فقط این را ملتمسم که من نیز در جریان حیاط باشم چون خود میدانم کاری نکردم که بعد از مرگ یکی از گزینه های این شاهنشه زمان باشم و خصوصا پروردگار رحیم و رحمان خود

الهی این نفس کثیفم را تا توانم پاک سازم و تا قوا در بدن دارم برای رسیدن به این درجه عالی خواهیم دوید تا هر چه زودتر این اثر را در خود ببینم که اگر سرباز او نیستم کمی از باشم از پیروانش و اندکی بسیار ریز تر از قطره دریا ُاز شهروندان حکومت مانده از علی بن ابی طالب علیه السلام

هر کار کنم برای رسیدن به مقصود و این عقل را تو به من دادی و فقط و فقط خواهشم این است که چون توانایی این سعادت عظیم را ندارم بیش از این یاری ام دهی می دانم این حرف نیز اشتباه است چون بشر شگفت آفرینش است و هیچ چیز محال نیست اما نمیدانم چه بگویم برای رسیدن به مولانا و در آخر در نزدیکی ایشان اشهد خود را زیر نظر وی بگویم که شاید در بازگشت به سوی خویش بتوانم در آن دنیا فقط لحظه ای روی زیبای محمد و اهل بیت وی را ببینم چه زیباست عباس را دیدن خدایا این آرزوی من آیا به حقیقت خواهد پیوست و یا اینکه ........زبانم در این مورد بسته باد خداوندا خود فرموده ای که هر چه میخواهید از من بهترین و بیشترین را بخواهید و منم هم با این روی سیاه ملاقات با اهل بیت علیه السلام و امام عصر حضرت صاحب را از شما خواشتارم و از این بعد نیز نام آرزو را از این عنوان منها کرده و به آن مطمئا هستم  تا باشد مقدور خدا برای این رو سیاه بنده اش علی رضا باقری

اشهدم خداوندا که خدایی ندارم جز الله رحیم و رحمان بسیار بی نهایت صفات مبارکش خدایا چشم در انتظارم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
گر حب علی آل پاکش کفر است!!!!!!!!              من کافر اولم خدا می داند

یا سیدنا یا ملانا تا به حال به گفته خیلی منبری ها که من یاد گرفتم مولاجان اربابم شتر دیدی ندیدی من از شخص شما قول شفاعت می خوام آقا سید مهدی (عج) نوکرتم رو منو زمین ننداز من این دعا رو برای هم می کنم من هم یکی از این همه البته تو آخر صف ولی قولشو بگیرم که شفاعتم به دست تو مولا من توبه کردم فقط امضاء مدیرم مونده که برسه اونجا....

عاشقی نامی است اکنون بر زبان ما ولی در عین بسیار معنا دارد همچو حیدر همچو زهرا مانند حسنین و همتای زینب و عشق عشاق دیوانه روی عباس مانند تمامی ایشان که همه شنیده ایم و عده ای دیده اند پس ما اینان را شنیده ایم حال نباید افسوس آن را خورد که آن زمان من و من و من نبودیم باید به فکر این بود عشقی حقیقی پشت پرده به اعمالمان نظاره دارد باید به فکر او بود تا مالک و سلمان و عمار و حر و یاسر و وهاب و ....این چنین افرادی باشیم انشا الله تبارک و تعالی

التماس دعا فقط برای عشق آن هم پشت پرد های که فقط خود باعثیم

یا الله التماس دعا آن هم به صورت بسیار عاجزان های برای این کار بسم الله

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
بنام او که مرا آفرید و عقلم داد تا بیندیشم در مقابل رفتار اطراف و بتوانم راه خویشتن را در زندگی نامه خویش هویدا و برقرار سازم آری به نام او که مرا زبان داد برای گفتن آنچه تازه دانسته ام مثل زمان کودکی گفتن مامان و بابا ُبه نام آن که مرا چشم داد تا ببینم نعماتش را که بی شمارند و هیچ کنتوری برای آنها قابل اجرا نیست به نام آن که مرا زبان داد تا بگویم حرف خویش از روی عقلم را به نام انکه مرا دست داد تا کنم کاری از برای او که این از برای او شامل خودم است و به نام انکه مرا پا داد تا بروم به آنجایی که نرفته و ندیده ام و استفاده کنم از آن در این راه بسیار آسان ولی ............

این کلمات و جملات به هم پیوسته ساخته عقل من است ولی پروردگار چرا من به این احکام راحت و بی عیب و نقص رب خود اعتنا نکرده و تا حال ندانسته ام که این جوارح و اعضای من چه معنی دارد و یا آنها کارهایی کردم کاملا متغایر با این گفته ذکر شده

من هیچ نبودم ولی خویش را بسیار میدانستم اما اکنون تا حد توانم دانسته ام که بسیار توانایی دارم و این بسیار بی حد و مرز است و این صحت جمله خواستن توانستن است را تاکید میکند حال میدانم که چرا بشر عجب ! خلقت سبحان کریم و رحمن است چون عقل دارد برای استفاده از این نعمات بسیار ولی من افسوس این سالهای بسیار زندگی نامه خویش را میخورم که نداسته به سر شد میتون گفت بهترین دوران زندگی ولی هیچ سودی در آن برای خود پس انداز نکرده ام !این اشتباه را فکرا نکنید من پیر مرد نیستم جوان هستم ولی این بیست و چند سال به اندازه تمامی زندگی من ارزش داشته که من ندانسته آن را سپری کردم

بگذریم حرف اکنون به از گذشته خواهد بود چون آینده را نیز در نظر دارم پس آموختم از این برنامه خویش برای به او رسیدن که باید از این نعمات خداوندی شاکر بوده و از انها تا حد بیشتر از توانم استفاده کنم چون این فرشی نیست که نخ نما شود  و خداوند این بی نهایت نعمتش را رایگان به ما داده خواهم کرد این کار را و اطراف من نیز بهترین شرایط برای ادا کردن حقی است که بر گردن دارم از خدای خویش همین اجتماع بی ثباتی که من در آنم و بسیارند ناهنجاری های کثیف در ان که این تغییر را همه دیده ایم که دیگر طریقه تشخیص دختر و پسر از یکدیگر بسیار دشوار است من با این مسائل کاری ندارم من خود را  خواهم ساخت در این به نظر دشواری

پس دوست من اموختن بسیار زیباست من نیز آموخته ام از همان جواب سوال گذشته خود و اینک بسیار مشتاقم برای تدریس این اموخته چون خودم را اکنون کسی میبینم البته از نوشته های گذشته من مشخص است ُولی خودم را کسی میبینم نسبت به گذشته چون رسیدم به سوالم و دانستم انچه نمیدانسم و در پی آن بودم با گرفتن این جواب من دیدم که بسیار دور هستم حتی از ابتدای آن سوال که :فرج مولانا چه زمانی است               یا همان شاید این جمعه بیاید شاید

ولی الآن میدانم که باید من و من های دیگر دست به کار بشوند چون این سوال من سوال دیگری در بر داشت از طرف مخطبم که همان مولاناست

من گفتم شاید این جمعه بیاید شاید ولی   ولی در مقابل به جای جواب این را شنیدم و  دانستم که :تو چه کار کردی برای امدنم جز خرابی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوکر همه دوست داران بنامان آقا علی رضا باقری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
به نام یار آفرین که هرچه دارم و دارم و دارم از اوست الهی لبیک

نه دیگه منم باید برم جایی دیگه انگاری اینجا و یعنی با این راه و این طریق هیچ خریداری ندارم  فقط دارم فقط خودمو از دست میدم  بدبخت شدم نتونستم کاری کنم فقط ۲ نفر که اونا هم کم کم از این پر حرفی من خسته شدن و دیگه بهم سر نمیزنن

خداوندا اینم دری بود که زدیم حالا میوه دادن اون به قدرت لا یزال شماست

تا اون موقعی که راه بهتری پیدا کنم چه از این طریق چه از طریقی دیگه خبرتون می کنم

نوکر همه شما که منو  تحمل کردین به همون روایت رجوع میکنم و میگم منتظر باشین حتما میام باز میام زیاد میام خیلی میام پر از کار و روش و راه میام

علی دادا            نوکر دربست همه شما (داداشای خودم احمدرضا جان و حمیدرضا جان نوکرتونم)

برا همون ادرس یه صلوات داش مشدی بفرست حال کنیم

منتظرم شما هم باشید

یا الله کمکی کمکم کن پروردگارا

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
 

من ارزوی دارم به نام شهادت و این را میسدانم خواستم توانستن است آن هم در رکاب حضرت رعنا به نام ولی عصر (عج

                  )با هیچ شروع کردمک ودارم با هیچ ادامه میدم نمیدونم چی کار میکنم انگار نمیتونم چیزی بنویسم که کسی بیاد بشه یکی از اون منها همه منو تنها گذاشتن بلا تشبیه شدم عین مولانا و هیچ کس ینیست که به این فریاد من جواب بده هیچ کس

دیگه اینو ادامه نمیدم شما بگی آره شما بگین من چی کار کنم که از این گرداب بزرگ راحت بشم و به کاری کهع بهش قسم عباسی خوردم

راستی از اون حاج خانمی که ناراحت شده خیلی خیلی شرمنده هستم که نوشته من ایشون رو ناراحت کره تو رو به اون عشق لایزالت منو ببخش و کمکم کن که درست بنویسم و درست این کار رو ادامه بدم نظر هر شخصی بسیار محترم و قابل تفکر خواهش میکن با همین چند تا خط تمومش نکن منو گیج نکن کمکم کن بگو چی ئتو فکرت داری اونو برام بگو تا شاید جبرات خسارت بکنم این دری که من میخوام باز کنم خیلی سخته شما عالم و مجتهدی به من کمک کن همه شما من هایی که منو درک میکنی

من یدونه کارگر بدبختی هستم که این بدبختی رو فقط خودم باعث شدم و سعی اارم از این بدبعتی بزرگ بیرون بیام خرج دنیوی و مال دنیا هم افتاده رو دوش من بدبخت شدم شما منو دعا کنین من خیل یکثیفم بزرگترین هدفم مولاناست ولی مادرم به من شیر داده و شبها بیدار مونده و منو بزرگ کرده و الآن باید تلافی کنم چون پدرم هم مارو تنها گذاشته رفته این جحرف دل منه که داره منو از بین میبرم ولی به شما میگم که به من کمک کنین دارم میترکم داغون شدم سر و ته کلاف این زندگی خودم رو گم کردک میخواستم ازدواج کنم ولی خداوندا حکمت این کار رو برای من نشون بده خواهش میکنم چرا بین این همه بدهی و شرمندگی بین مردم و دوستان واقوام بازم داره این بلاها پشت سر هم میاد سر من  این امتحان آیا این تقدیر منه ولی خودمو در این راه میکشم تا بتونم فقط یه کلمه از دهان زیبای مکادرم بشنوم که پسرم خوشبخت باشی خواهرام هم همه چشمشون به منه و من موندمو این همه سختی این نوشته ها داستان نیست به قران همه واقعیتیه که اومده سر من ولی در راس ولانا و سپس درضایت عالی و عالی و عالی و بسیار زیاد مادر و پدر و خواهرانم

من توی چند دقیقه از این رو به اون رو شدم به قول معروف یا صاحب یا مولانا ای که حضور داری و شاهدی در همین نوشته قسم میخورم تمام اشتباهاتم را با کمک شما درست کنم و کسی به نام ناراضی از علی دادا نداشته باشم                 یعنی میشه؟   آره باید بشه چون از اربابم خوستم

راستی یه چیز دیگه میبینی همکه این نوشته هارو همه این هایی که من نوشتم فقط برای خودم برای راحتی و آسایش خودم ولی هیچ احدی به فکر این نیست مولانا کی میاد

شد همون جریان آب و مسجد و سربا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱

پروردگارا نیرو و توان بده به این حقیر تا بتوان انجام دهم آنچه وظیفه دارم پدر مادر و خواهران

در راس مولانا اگر اقا باشه دریگه چیزی معنی نداره و من هم دیگه این نخواهم بود یا این که تیغی به نام ذوالفقار سر از تنم خواهد زد آن باکرم آقا یا این که در کاب ایشان نوکری سربازانش کنم به سگان لشکر ایشان تیمار دهم

یا الله منتظرم جوابی بده گیر کردم از همه جا ولی حتی به انازه میلیمتری هم پا به پشت نخواهم گداشت فقط جلو را میبینم و آینده ای که مولانا حکومتی دارد که مار و بچه با هم بازی میکنند و شیر و ببر و پلنگ درنزدکی انسان زندگی

با الله توکلی دارم بس عمیق از اعماق عمان روحی که من دمید های و مرا انسان نامیده من عقل دارم و به گفته اهل علم آن را تقویت کن و بسیار بسیار به طور ژزنتیکی افزایشش  ده

بسم رب الشهدا و الصدیقین                  مولای من کی میایی  وقتی این سوال را میکنم یا به ذهنم می آید آنقدر ناراحت می شوم که حد و مرزی نداره به که گویم و چه جوابی بشنوم به جز مولا

از ته دل برای تشریف فرمایی گل بارای شده مولانا انشالله صلواتیی عباسی و حیدری نثار کن

التماس دعا علی دادا نوکر نوکران تمامی اربابان عشق خصوصا مولانا حضرت صاجب و عشق بی همتای من عباس بن علی علیه السلام سپهسالار کرببلاچ

یا الله به حق دو بازوی مولا و تیر  حرکله لعنت الله و عمود کین نورتم عجب لویک الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
                            به نام ذات احدیت پروردگار مهربان عالم و آدم

سلام خدمت شما دوست عزیز که وقت خوشگل خودتونو به خوندن این مطالب علی دادای رو سیاه میگذارین

من گفتم تا اونجایی که میتونم خواهم نوشت و از همه مهمتر به این کار خودم ادامه خواهم داد تا بتونم مقصود خودم رو از علامت شوال بیرون بیارم و بتونم به اون جامه عمل بپوشونم

آقا کی میاد؟

جواب این رو نمیخوام میخوام این سوال رو از بین ببرم و بدونم کهوقت اون کی به موقع میشه

پروردگارا در ابتدا از شما شاکرم که امروز نیز به من فرصت این نوشتن رو دادید و در صحت کامل به این کار خودم ادامه میدهم

شنیدی که میگن مولانا تو مکانی به یکی از افراد خودش راهی نشون داد  این مکان و این رویات خیلی زیاده و من هم به این دلیل به بیشتر اونها توکل میکنم و مینویسم

(میگن طرف وارد یه مسجد میشه و نگهان به عطش بسیار زیادی مبتلا میشه و راه خودشو گم میکنه و اطراف خود نگاه میکنه و در دورترین سمت حیاط مسجد آب سردگنی رو میبینه به سرعت به طرف اون میره وقتی میرسه میبینه که اشتباه کرده و آبی در کار نیست باز در سمت دیگری این به گول معروف سراب رو میبینه و به سمت اون میره و شتاب اون هر لحظه برای رسیدن به اون آب بیشتر میشه و عطش اون از شتاب فراتر تا این که این سراب به کرار تکرار میشه و به حدی میرسه که فرد کل نماز جماعت مسجد رو به دنبال این سراب هراسان میدویده و بالاخره وقتی به خودش میاد که نماز رو از دست داده ولی لیوانی پر از آب خنک و زلال در دست داره وقتی با عجله لیوان رو به سمت دهان خود میبره تا از این تشنگی مفرط رها بشه مولانا به سمت ایشون میاد و این تشنگی نا خودآگاه بدونه خوردن آب از بین میره مولا به ایشون میفرماید که اگر امت من مقداری از این علاقه که به رسیدن به یک لیوان آب دارند رو برای من میگذاشتند تا حال من آمده بودم و این غیبت به پایان رسیده بود)

حال این جای سوال داره که چرا من این کار رو انجام نمیدم یعنی این آزادی به اندازه یک لیوان آب هم ارزش نداره آیا این مولانای زمان حضرت ولیعصر به اندازه مقداری از علاقه رسیدن به یک لیوان آب کمتره زبانم لال!    کی میشه که من زنده باشم و به این عشق خودم برسم حتما این دردی که من مبتلا شدم درمانی داره    و خداوند هم  عقل رو به من داده برای همین کار تو دنیا برای هر مرض و سرطانی تلاش و کوشش فراوانی میشه که آمپول درمانی پیدا بشه ولی چرا من برای این سرطان خودم فکر هم نمیکنم به نظر این حقیر این مردن بسیار بسیار بیشتر از وخیم ترین سرطانها درد خواهد داشت چون من جوابی برای خداوند خویش ندارم به این ظلمی که به خود کرده ام !!!         آره یا باید چوب زور باشه بالا سر من یا خطری که حال من و موقعیت و در آمد من زیان آور باشه ولی کی به این فکر میکنه که باید راه رو برای اومدن مولا آماده کنه کی این فکرو میکنه کی کرده   تعداد انگشت شمار شیخ انصاری وای نمیتونم حتی فکر اینو بکنم من کی هستم و ایشون کی بودن و حتی هستن!!!!!      از این بیشتر خطر که پس از این همه زمان ُ این غیبت طولانی که در حال ادامه است  فقط تعداد دکترای این سرطان که همه ما رو در بر داره فقط از تعداد انگشتای دو تا دست بالاتر نرفته

فکرشو بکن تا حالا چندین و چند اختراع و کشف و کلی پیشرفت توی علم و تکنولوژی شده ولی توی این امر به این مهمی من !!!!!!! هنوز اندر خم حتی یک کوچه هم نشدم و توی یدونه سوال زمانی موندم  به گول یک نفر که عاشق داره به گفته خودشون

آقا فدات بشم این جونو تو باعثی پس من هم برای خودم نگه نمیدارمو به خاک پای غلامانت میگذارم

تو رو به اون چیزی که عاقلی به هر چی که به قول معروف عشقته حالا چه اینجا باشه و چه اونجا بیا به مولای خودمون لبیک بگیم و این من ها رو زیاد کنیم

وقتی شمر لعنت الله به گودال خونین وارد شد و با هراس شدیدی بالای سر مولا رفت به ایشون گفت که من دوستت دارم هم تو و هم پدرت را و میدانم آنچه تو میخواهی ولی نمیتوان از آن ملک ری و ثروت قول داده یزید چشم پوشی کنم آخرین حرف خودت رو بزن حسین(ع)

ثارالله فرمودند:

به رب خود قسم حاضرم بار دیگری خداوند به من اجاز و قدرت این کار را بدهد تا تمامی تاریکی قبل از روشنی این دشت بلا را ببینم و باری دیگر چنین شهباز شوم خداوند مرا سید الشهدا بنامد . ناگهان تمامی سر بریده های امام برخیزیدند و به حضرت فرمودند ما حاضریم برای این کار ولی ایشان فرمود:نه من فقط این کار رو برای خود می طلبیدم نه برای شما . و سپس فرمود این آخرین حرفم اگر گفته و راه من را قبول ندارین چون حر آزاده باشید  و به عقل خویش روی آورید.

التماس دعا علی دادا

به امید ان روز که همگی زیر پرچ لثارات در رکاب مولایمان موج زنیم و حق اهل بت را از همه ظالمان ایشان بگیریم و بالاخره علامت این سوال رو از بین ببریم

یا ابوالفضل تو را جان حسین ادرکنی                                      به لب تشنه و عطشان حسین ادرکنی

به خداحافظی زینب و  سالار  شهید                                       به دو چشم تر و گریان  حسین ادرکنی

به دو دستان جدا از تن  تو یا  عباس                                       به تو ای ساقی طفلان حسین ادرکنی

حاجتم را چه دهم شرح که خود میدانی                              یا ابوالفضل   تو   را  جان  حسین  ادرکنی

                                                    ***************

          در شگفتم از تو ای دست خدا                                       چیست آیا خونبهای دست تو

                                                   ****************

 وقتی که دریا را در مشک میرخت                                      از چشمه چشمان دریا اشک می ریخت

                                                  ****************

به دریا پانهاد و خشک لب بیرون شد از دریا                         مروت بین ُجوانمردی نگرُ غیرت تماشا کن

                                                    ****************

                برای باغبان یاس آفریدند                                        به حیدر اشبه الناس آفریدند

                وفا را عشق  را آزادگی را                                       یکی  کردند و  عباس آفریدند

                                                  ******************

آقا یا تو رکابت باشم یا جونمو شخص خودتون بگیری و این سرم رو گرچه ناقابل شماست و بسیار کثیف ولی با ذوالفقار حیدری شما از تنم جدا بشه اونم برای من آرزوی خیلی بزرگیه حالا اینم باز به کرم شما

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
به نام آن که علی را برای امامت و حسن را برای شهامت و حسین را برای شهادت آفرید

سلام  خوبه خیلی زیادم خوبه باز دو نفر هستن که به حرفهای من چشم دوختن و منو خوشحال کردن اونقدر ادامه میدم که بالاخره کلی آدم با حال عین احمدرضا پیدا کنم (البته عین احمد رضا جان که نداریم)حالا ....

                گلی گم کرده ام میجویم او را           به هر گل میرسم میبویم او را

بسم الله-یا الله -  شکر فراوان دارم از این نعماتی که به ما دادی و راه رسیدن به آنها را تا آنجایی که میتوانم از این قدرتی که به من دادی استفاده خواهم کرد و از رب یکتای خویش نیز تقاضا دارم که راه این کار را برای من هموارتر سازد

میدونم همه کسانی که اینو میخونن حتما این جمله رو از حفظن

شاید این جمعه بیاید....

این یعنی چی ؟

من خودمو میگم نباید این کلمه و اشعاری مانند این رو به کار ببرم چون بسیار بسیار اشتباهه ما تو این کار شاید نباید داشته باشیم و به اون همه افتخار کنیم باید کاری کنیم که این کلمه از ذهن همه به واقعیت پاک بشه و به جای اون مطمئن بگیم که:

حتما این جمعه میاید مولا

چرا من نمیخوام این کار رو بکنم حتی به اندازه ای ناچیز من فقط خودمو میگم و طلب آموزش از همه شمارو دارم من باید کاری کنم که آقا بیاد باید  حالا این طریق به چه شکلیه که اندیشه شما نیک اندیشان  به من خواهد آموخت که چه جوری این کار رو انجام بدم من فقط محصل این مکتبم و مقصود من اینه که تا میتونم یاد بگیرم تا بتونم بالاخره کاری کنم

نگم مرگ بر اسرائیل ...نگم مرگ بر آمریکا ...نگم شاید این جمعه بیاید شاید...باید همه این هارو عملی کنم خودم منظور از این خودم و این مطالب اینه که :

برای ظهور آقا من جونم رو به دست گرفتم حالا از این کار از طریق اینترنت باشه یا لطمه زدن به خویش و یا هر راه دیگه ای که بدونم آقا رو به خودم نزدیک میکنم

و چرا میگم خودم                   اصلا من گفتن درست نیست من اشتباه ولی من میگم آقا مال منه بیاید چند نفر بشیم قطره قطره این من ها جمع بشن و نمیگم بشیم دریا یه مقدار آب زلال عین شما هم برای ظهور آقا کفایته

از همین حالا یدونه شمشیر تو ذهنت تجسم کن که به دست گرفتی و تو سپاهی داری آموزش میبینی که شاهنشاه اون مولانا حضرت ولی عصر (عج) ُو فرمانده و سر لشگر اون مولای عشم عباس بن علی و اون سپاه چنین نیکانی داره که نام اونها بر زبان با ید با وضو و راز و نیاز این کار ذکر بشه

حالا من بازم منتظرم تا عده این گروه به چندین من تبدیل بشه که هر کدوم از این من ها مبه سپاهی برابرند

یکی مرد جنگی به از صد سپاه                     یا عباس

      اوزی یوز مین قوشون دی باخمین تنها گلیر                 یا سپهسالار حسین مددی مولا

خوب من این انتظار خودمو خیلی دوست دارم با به این خوش میشم که به این انتظار طولانی فرج شاید ختم بشه

برای سلامتی و خشنودی و در راس همه امور نه من بلکه همه من های این گروه فرج مولانا حضرت صاحب الزمان (عج) یدونه صلوات داش شمدی بفرست تا فردا که من منتظرم

التماس دعا نوکر همه شما علی دادا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
                     بنام آن که همه از اوییم و به سوی او باز خواهیم گشت

السلام علیک یا مولانا یا صاحب الزمان به حق سپهسالار عشق عباس علی عجل لولیک الفرج یا الله

سلام دوستان من خیلی دوست دارم خودمو اینجوری خالی کنم حداقل میتونم به خودم اجبار کنم که افرادی رو باید به منظورم برسونم

حالا از اینجا شروع میکنم که     (من سگ حسینم ) همه میگن که این حرف نادرسته یا حرفهایی مثل و مانند این رو قبول ندارن و عده ای هم برعکس بر سر این کلمات و جملات تعصبی شدید دارن

مقصد من وفای سگ خواهد بود یا ثارالله نه صدای سگ

تا حالا خیلی از این چیزا سر من اومده

البته این رو هم من بگم من خودم نگفتم و نمیگم که سگ اهل بیت و از جمله آقا اباعبدالله هستم من حتی عرضه اون رو هم ندارم چنین که میبینم  دارم میگم

بگذریم از دوستانی که به خاطر این حرف من ناراحت شدند بسیار شرمنده و خجلت زده ام و شدیدا معذرت میخوام  ببخشید                 من اسم خودم رو گذاشتم نوکر همه محبان و دوستان و ...اهل بیت

من منظورم از نوشتن این نوشته ها و مخصوصا این وبلاگ اینه که به خودم تفهیم کنم نادانسته هارو از طریق همین نظرات شما دوستان یعنی اربابان من

من کی باشم که بخوام روی حرف کسی حرف بزنم  من فقط طالب آموزشم و این راه رو انتخاب کردم تا به اون چراهایی که گفتم برسم به جواب واقعی و اصلی اونها

حالا یدونه سوال دارم که میرسه به اون جریان مجتهد .................چرا سر شکستن در روز عاشورا (کل یوم عاشورا) به نظر عده ای حرام و عده ای هم با تمام وجود به اون عشق میورزند

اصلا چرا فرد به این شکل عزاداری میکنه اصلا چرا عزاداری میکنه خیلی از این چراها و اصلنها دارم شما باید به من جواب بدین این هم خواهش منه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

                                  خنجر برام بیارید   تا که به عشق دلبر    

                                 به یاد روی محمل    دیوونه میشکنه سر

یکی دیگه بگم برای ترک زبونا

اهل بیته گولنین نسلی  عزادار گولر                           خواب  غفلت  اولان  بو سوز  بیدار  اولسون

 گولدولر   کوفلیلر  فاطمه  زوریسینه                          سیزینن هر ایکی دونیاده اولان خوار اولسون

گور بو باشلار دیر عباس آقامین بیر توکونه                    باش یارانلار هامی قوربان علمدار اولسون

قربون همشون برم من کی باشم که از این کارا بکنم ولی اینو بدونین( با عرض پوزش ) که دانشمندای روانشناسی کل دنیا به این نتیجه رسیدن که آخرین مرحله عشق خودزنی و لطمه به خویشتنه

خنجریم یاز باشیما عشقینن عباس آدینی                  چون فقط عباس بیلر پارچالانان باش دادینی

بگذریم من فقط میخوام به این سوال خودم برسم که چرا مجتهدی که اسم نمیبرم و من مقلد ایشون بودم رودر روی من به این سوال من گفت نمیدونم

من گفتم آقا :

آیا قمه زنی یا هر گونه خود زنی تو دستگاه اهل بیت حرام و اشکال داره؟

ایشون فرمودند :

والا چه عرض کنم               نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این برای من همه چیزو تموم کرد از این نظر که دیگه از اون به بعد به فرموده مولا سیدالشهدا آزاده شدم و فقط و فقط به عقل خودم رجوع میکنم

و این امر منو وادار میکنه که به گفته هر فردی حتی بر تضاد من باشه و یا اینکه به من فوحش بده احترام بزارم حتما برای خودش دلیلی داره ولی باید منم اون دلیل رو بدونم    چون حق منه

من مراجع تقلید بسیار خوبی دارم :خداوند ُقرآن ُپیغمبرُمولا علیُو در کل اهل بیت عثمت و طهارت خود مولا حضرت علی علیه السلام فرموده اند که اگر کسی از حق خودش بگذره مسلمان و شیعه من  نیست

دیگه من نمیدونم جوابی برای این هست

آیا انسان خودآگاه دست به فلزی که در آتش به رنگ قرمز در آمده میزنه ؟

معلومه و جواب بسیار راحتی داره     نه +      چون عقلش حکم میکنه که با این کار دستش خواهد سوخت  خیلی راحته نه

پس من چرا عقل خودمو بذارم برم از جای دیگه ای دنبال سوالم بگردم ؟

تو روایت اومده که خلفای عصر حضرت علی علیه السلام به خدمت مولا میان و از ایشان التماس میکنن که وقتی فردی به حضور شما آمد برای حل سوالی که دارد  خواهشن با کمی تامل و مکث جوای فرد را بدهید نه با اون سرعت

حضرت چنین فرمدند:           دست خویش را بالا بردند و پنج انگشت مبارکشان را به آنها نشان دادند و پرسیدند این چند تاست؟    

خلفا تا سوال امام به پایان نرسیده بود گفتند ۵ عدد

ایشان فرمودند خوب سوالاتی که مردم از من میکنند و شما قادر به پاسخ آنها نیستید برای من مانند این پنج انگشت نزد شماست.

التماس دعا

دوستان اگر از این روسیاه درگاه حضرت عشق خدای ناکرده نادرستی و بد نوشتاری دیدید به جان معشوقتان قسم میدم به هر شکل که باشد ببخشید .راستی از اینکه مطالب با هم همخوانی ندارن و به هم زدم نیز منو ببخشید چون عاشق درگیری در این عشقم.

حال دعای زندگیمان و خوشبختیمان :

صلوات برای خشنودی و سلامتی و در راس همه فرج هر چه زودتر مولانای زمان حضرت ولیعصر (عج)

نوکر همه شما علی دادا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
با عرض سلامی دوباره حضور همه دوستانی که این وب رو میخونن و واقعا منو شرمنده کردن

او خدا نیست ولی کار خدایی میکند   از همه دنیا و عالم این ابوالفضل مشکل گشایی میکند

میدونی من تا عشقت بکشه هیئت رفتم و پای منبر خیلی از علما نشستم ولی .....

               شنیدین کی بود مانند دیدن                      ذلیخا گفتن و یوسف شنیدن

هر چیزی که ما میبینیم توی اون و منشا اون یه سری هست حالا اون چیز چیه؟ هر چی که میخواد باشه بحث ما در این مورد بود که منن چی میدونم البته این خیلی حرف بزرگیه و من خیلی دارم لقمه بزرگتر از دهنم بر میدارم ولی میخوام تا حد توان بنویسم و ادامه بدم

میدونین چرا آقا حضرت عشق عباس علی علیه السلام چرا معصوم نیست؟

کسی که فرزند علی بود و از همه چیز دنیا و آخرت مطلع بود و  نمیتوان درجه ای برای ایشان نهاد  تنها دلیلی که میتوان برای این سوال آورد عبوس بودن مولاست که اون هم دارای حکمت بسیار زیادیه که به من خیلی مونده ولی...

چرا با اون همه نیرو و توان و علمی که مولا داشت  ثارالله رخصت جنگ به ایشون رو نداد میشه گفت با پا نهادن مولا عباس به میدان کرببلا برای جنگ فردی از جبهه اعدا نمیموند راز  این نرفتن و اجازه ندادن امام چی بود

آره اونجا مولا به فکر فردای زینب بود که این فردا هم کلی چرا داره که من از شما خواهش جواب اونو دارم

روایات بسیار زیادی از این معجزات مولا هست که نمیشه همه رو بیان کرد که تعدادی رو احمدرضا جان برای من بیان کرد

چرا مولای عشق غیر برادرش حسین در آغوش هیچ فردی چشم باز نکرد و تکان نخورد؟

چرا حضرت با آن قدرت حیدری به میدان جنگ نرفت ؟

چگونه به آن قد و قامت عباس علی و راس ایشان عمود زدند؟

چرا سر مبارک ایشان به نیزه نایستاد؟

چرا مولا در آخرین لحظه به اباعبدالله گفت برادر ؟

از این چراها خیلی هست و برای من جوابهایی غیر باور

یا اینکه چرا علی شیر خدا سر به چاه میبرد و راز دل به آن میگفت و درد دل میکرد؟

چرا مولا جریان در فاطمه الزهرا خانم را فقط نگاه کرد با آن قدرت علوی

میدونی من میخوام همه چیرو در بعضی موراد بدونم و بعد بمیرم میدونم غیر ممکنه ولی باید بدونم این چراهارو

یا این که چرا ما همه مسلمونیم و شمار مسلمونا از میلیارد بالاتره ولی آقا نمیاد در حالی که افرادی که مولانا میخواد کمتر از چهارصد نفره برای ظهور

یا اینکه طرف میگه من مقلد فلان مجتهدم و از ایشون تقلید میکنم .....آره منم مسلمونم من یعنی علی دادا منم مقلد........ولی مرجع تقلیدم به بزرگترین سوال شرعی من سر تکون داد و گفت نمیتونم چیزی بگم

ابا عبدالله در آخرین لحظه در  قتلگاه فرمودند با من و اهل بیت پیغمبر نباشید ولی آزاده باشید چرا من نیستم          

پس منم میخوام آزاده باشم

آره آزاده تنها چیزی که ما انسانها رو از حیوانات متمایز میکنه همینه این که عقل داریم          میبینی به چه راحتی همه چیرو به هم زدم و سر و ته کلاف رو تو دست شما گم کردم دلیلش اینه که خیلی ناراحتم چون هستند بسیار کسانی که ظلم و ستم روش زندگی آنهاست و در عین حال من مسلمان هست اسرائیل و در عین حال من مسلمانیم هست آمریکا و در عین حال من مسلمان و آنقدر از این جریاناتی که در کنار ما میگذرد

من وقتی تو بیمارستان به دنیا اومدم نه زبونی داشتم برای تکلم و نه ذکاوت و دانایی و تشخیص چیزی در همون لحظه توی لیستی که دکتر یا پرستار پر میکرد بعد اسم پدر و مادرم و تاریخ تولدم نوشت:

دین:اسلام                    مذهب :شیعه             وووووووووووووووووووووووووووووو

این یعنی چی یعنی این که من مادر زادی مسلمانم  منی که نمیدونم و تشخیص نمیدم رنگهای اطرافم رو چگونه میتونم بگم مسلمانم و شیعه؟

منتظرم !!!!!!!!!!

این مطلب ادامه بسیار دارد و من نیز تا آخر عمر خواهم عمل کرد و گفت و نوشت .......

 

التماس دعا

                      نوکر همه دانسته مسلمانان جهان و دوستان علی دادا

برای خشنودی و سلامتی و در راس فرج مولانا حضرت ولیعصر (عج)تعالی  یدونه صلوات دینی بفرست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
سلام حضور همه سربازان سپاه حضرت مولانا (عج)

نوکر همه شما هستم به طور دربست و کامل تا اونجایی که بتونم

یدونه خواهش کوچولو من مقداری نیستم به قول معروف عددی نیستم در این زمینه مطلب بنویسم یا حتی فکرشو بکنم  از همه شما که آقا رو دوست دارین این خواهش رو دارم که برام از آقا حضرت مولانا ولی عصر (عج) و حضرت عشق مولای من اربابم عباس بن علی علیه السلام  مطلب بفرستین یا تو وبتون بنویسین هر جور که میتونین و امکان داره

التماس دعا نه برای من رو سیاه و خجل از آقا بلکه برای خشنودی ایشان و ووووو از همه مهمتر فرج و تشریف فرمایی حضرت

غلام همه شما علی دادا

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
سلام به اونایی که منو دوست دارن و سلام به اونایی که از من نفرت دارن

چرا ؟

ما چرا باید این همه به هم حسودی کنیم و سایه هم دیگه رو با تیر بزنیم خداروشکر ما که چیزی نداریم باعث حسادت افراد بشه ولی این کاراست که باعث خیلی چیزا میشه

  من  باب  رفاقتی   باشدان  آتارم                          جدید باب رفاقت آقام عباسیلن آچارام

خداوندا مرا ببخش به خاطر گناهانی که کردم و میکنم خداوندا مرا در این راه یاری کن تا جبران کنم خسارات گذشته را و راه درست نمودن خویش را پیدا کنم پروردگارا ای رحیم و ای رحمان مرا آن طور که می دانی و تقدیرت چنین است هدایت کن تا از این عذابی که خود ساخته ام خارج شوم

الهی بی پناهم بی پناه تهنا پناهم تویی

ازدواج؟                  این بزرگ مشکلیست که در این دوره از زندگی ام با ان سر کله میزنم و نمیتوانم به ان برسم ناچار در غیر آن به گناهانی بسیار آلوده کرده ام خود را

             الهی ای نفس بی حب عباس                                  اگر رفتی به سینه بر نگردی

خداوندا راه صحبت با رب خود را نمی دانم نماز را بلد نیستم!

من آزاده ام که همه گونه فرد میتواند با خدای خویش راز و نیاز کند حال ان راز و نیاز چه باشد؟

خدای من دست یاری به سوی من برهان که در این لجنزاری که تکه تکه خود جمع کرده ام و در ان غرق شده ام بیرون آیم خداوندا راهی نشان بده گم کرده ام آن چه میخواهم و صد البته تو از مخلوقت خواسته ای ای پادشاه عالمیامن ای الهه دنیا مرا دریاب که بیچاره ترینم در نظرم و نمیتوانم به گفته خود جامعه عمل پوشانم از این عمل خود فقط تقاضای استفاده هر چی بیشتر از دیگران را دارم برای مشورت برای این که به من راه و چاه را تفریق کنند !

             الهی ای فلک دیگر نگردی                                     اگر دور قبر عباس نگردی

همه به دنبال تهی زندگی هستند که خود نیز ته و اول آن را گم کرده اند و فکر این که امروز چگونه و کجا پول کثیفی به دست آوردند انها را در خود گرفتار کرده کسی به فکر کس دیگری نیست و همه خود را می بینند دنیا را در پولهای رنگارنگ و چک و سفته و خلاصه طلایی میدانند که میتوانند با آن در نظرشان همه کار کنند.ولی................

کجاست آن انسانیت -از خودم میگویم خداوندا مجاست آن انسانیت مگر نگفته ای که اگر هم نوعی از ما زیر سایه ستم و ظلم باشد این اجباریس بر مای مسلمان که ان را نجات دهیم و از زندگی این دنیا بهره مندش سازیم

وقتی که خدا خلقت دنیا می کرد                              حیدر پس پرده و تماشا می کرد

نه هیچکدام نیست اگر بود اسرائیل و آمریکا و انگلیس و کشورها و افرادی نبودند که چنین اوردند بر سر هم نوع من بر سر برادر و خواهر من هر روز اخبار قتل کودکان و زنان و شکنجه مردانی را به تصویر میکشد که با دیدنش موی بدن احساس سردی میکند و بر میخیزد .آری همه آن مسلمانانی که قران میخوانند و یا این که شنیده اند این سخنان پرودگار محمد(ص) را در قران ولی کو .....کجاست آن عمل کجاست ان رشید پهلوانانی که سینه سپر کردند برای این سخنان کجاسن آن ساداتی که همه سیدالشهداء بودند آری از آنها فق نامی به جا مانده و بس!!!!!!!!!!!!!!

                         ساحل دریاده یازدی معنی غیرت ندی

حضرت محمد(ص) علی بن ابی طالب علیه السلام و حسن و حسین و عباس و مالک و حمزه و ووووو همه اینان رشیدانی بودند که حرف به حرف سخنان الله را از حفظ عملی کردند و برای ما راهی بسیار آسان و بزرگراهی بسیار عریض ساختند که الآن دیگر  آن راه به فراموشی کشیده شده و دیگر حتی نامی از آن نیست نه مسلمانی واقعی نه راهی درست و نه سیدی برای شهادت  من خودم را میگویم و این نوشته فقط مربوط به خویش است نه فرد و کس دیگه ای ولی ای خداوند کریم یاریمان ده تا کاری کنیم ما مسلمان نیستیم همه وقتی از رحم مادر به بیرون آمدیم در کارت شناسایی ما که حتی زبانی برای سخن گفتن نداشتیم نوشتند مسلمان

باید به دنبال آن برویم نه این که مادر زادی مسلمان باشیم بروین تا بدانیم که چه هستیم و به چه دین و آئینی در راه..................

دوستان من مشتاقانه منتظر نظرات و پیشنهادات شما عزیزان هستم تا کمکی باشد به این حقیر ره گم کرده

                مرا اسب سفیدی بود روزی                          شهادت را  امید بود روزی

التماس دعا برای فرج مولانای عشق حضرت صاحب الزمان ولیعصر (عج)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
اصلا نمیدونم چرا اینقدر وب من بی مشتری و بازاری نداره خیلی خلوته ؟

میخوام شلوغش کنم  خیلی زیاد شاید کاذب باشه ولی مقدار زیادی مشتری جلب می کنم بعد از اون  بازم کمی از اونا میمونه برا خودم

کار برای جوانانی که مشتاق پول درآوردن هستند

بهترین و بالاترین درصد و پورسانتی که میشه تو یه کار پر درآمد در آورد مال شما بقیه مال کننده کار

خوبببببببببببببببببببببببببببههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه نه؟

حالا یدونه آدرس میدم برین و پول دربیارین اصلا همه به کنار ۲ تا کلیک کردن که ضرر نداره

(http://photo-roya.blogfa.com/)                    این هم آدرسش

به من یدونه کار انجام داد که دستش طلا مو لای درزش نمیره

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
آره قربونش برم قربون اون آقایی که با این قدرتش نشسته و داره غم و قصه ما رو میخوره غم اینکه چرا ما داریم این کارهارو انجام میدیم چرا؟

خیلی سخته عین باباش حضرت علی خونه نشین شده نوکرشم آقامون چاهی هم نداره که با اون درد دل کنه و ما هم که داریم فقط اذیتش میکنیم و چیز دیگه ای نداریم

از همه شما که این مطالب منو میخونین عاجزانه التماس میکنم که بیای دست به دست هم بدیم و قطره قطره بشیم دریا تا این کشتی عظیم رو به راه بیندازیم و ظهورشو ببینیم و بتونیم از سربازای آقامون باشیم   این همه آقا آقا میکنیم ولی هیچ خبری نیست پس معلومه که همه خودمو میگم دروغه کاری برای ظهورش نمی کنیم فقط داریم اذیت میکنیم و بس !!!!!!!!!!!

مولانا ما رو ببخش و یاری کن این پیروانتو

آقاجون یعنی تو این ۳۰۰ -۴۰۰ تا آدمو نداری که بیای اونم تواین همه خداپرست و مومن

نوکرتم اقا این همه جنایت این همه فساد و این همه بدی حق داری آره حق داری که نیای بین این کثافتهایی عین من که همه جار و گرفتم تو هر جایی هستن خودت کمکمون کن تا از این کثیفی و خاری در بیایم بیرون و شمشیر عشق به دست بگیرم و توی سپاهت باشیم

دوستان بیاین همه کمک کنین تا آقا بیاد پس ما چه جور مسلمانی هستیم که دست رو دست گذاشتیم و داریم نگاه میکنیم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
                                            بسم الرب الشهدا و الصدیقین

سلام به عطری که به مشامم میرسد از شهدا از آنانی که هر چه داریم از آنهاست از سید انها تا نوجوانی که رشیدانه خود را برای رسیدن به هدف مقدسش به زیر تانک انداخت و عدو متجاوز را بسیار هراسانید

اینجا نشان میدهد این عزیزان نیز راه آن سید بزرگوار حضرت امام سید الشهدا علیه السلام را ادامه دادند و نیز این راه ادامه خواهد یافت آری کسانی که نارنجک به تن بستند و از تجاوز دشمن به حریم این خاک پاک و منزه ایران جلوگیری کردند انهایی روی مین خوابدند و تا راهی برای دیگران باز کنن انانی که بی صبرانه آماده بودند تا بروند بروند و ببینند که آقایشان چه تدارکی برای ورودشان مهیا کرده آری می دانستند آن غیور مردان که جان دادند تا دیدار بگیرند تا بتوانند مسلماننی کامل شوند

اینجا برای من کلمه ای به عنوان آرزو در دل هست آن هم شهادت

پروردگارا چگونه رفتند این سبک بالان جان از این دنیای کثیف راحت کردند و خود را به یکتا رساندند

خداوندا یعنی می شود من هم به این کمال برسم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا این سختی نام دارد یا اوج لذت

               ای ابولفضلی سون لر هارداسیز                           قانی ارونده گیرنلر هارداسیز

خداوندا ممدی ای پروردگار من ای رب من ای پادشاه زمین و زمان و همه عالم و آدم ای رئوف ای رحمان ای بی وصف چگونه تو را بخوانم که هر چه میدانم بیش از آنی خداوندا چه می شد من هم بودم در ان خاکریزها در ان باران تیری که زیبا رویان ما را به اوج عشق رساند درآن آبی که نامش کارون بود اروند بود و فرات و دجله راه عباس ادامه دارد و این آن را نشان میدهد بودند پاسدارانی که تشنگان را سیر می کردند بود خیمه هایی که فرماندهانی در آن تکبیر الله الله می گفتند و با خون عشق شهادت تکبیرشان کامل شد یا اباصالح المهدی ادرکنی مولانا  کی میایی ارباب تا من بگرزیم از این جهنم واقعی و صد البته کاذبی که خود ساخته ام کمکم کن تا بشوم شهید الهی لبیک مرا قبول کن و صدایم کن به نامی زیبا اسمی بی همتا به عنوان شهید

در کودکی فق اختلاف خودم را با شهید در یک اسم میدانستم آن رویا خیلی راحت بود

عموی من شهید ه و من فقط تفاوت خود را با او در یک اسم میدانستم من علی بودم و او محمدحسین تو فامیل که یکی بودیم هر دو یک فامیل  من تو فکر و خیال اسم خود را عوض می کردم و می گذاشتم شهید علیرضا باقری(شهید محمد حسین باقری فرمانده یکم اطلاعات تیپ عاشورا ) در این مانده ام خواستن توانستن است ولی در این مورد چگونه ؟

چگونه من شهید شوم ؟

این سوال بسیار بزرگیه که همیشه منو از بی جوابی آزار میده  ای دوستی که این مطلبه منو کامل خوندی جوابی برای من داری نوکرتم منو از این مجهولی و = خلاصم کن +منتظرم

به آروزی ان روز  از همه شما التماس دعا دارم  نوکر شما علی دادا

برای سلامتی حضرت امیرآقا صاحب الزمان یدونه صلوات شهادتانه بفرست ای عاشق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
دیگه رسیدم آخر خط کاش عاشورا بود

چی می شد حدایا منو از این همه کثافت نجات بده که دیگه طاقت ندارم و نمیتونم تحمل کنم نمیتونم ادامه بدم یه این کارهای تکراری و هرروزه که باید یعنی ناچار باید انجامشون بدم این خالق بزرگ چقدر مهربونه که بازم منو اینجوریبا این اوضاعی که دارم و این کارهایی که دارم انجام میدم تحمل میکنه

خدایا نوکر اون مرامتم که منو دیوونه کرده منو از این بدبختی نجاتم بده که هر ثانیه که میگذره بیشتر توی این لجن زار توی این دنیای کثیف دارم غرق و آلوده میشم پروردگارا تو بزرگی و من کوچک اونقدر ریز که تا حالا نتونستم بزرگی تورو درک کنم و بتونم به راهی که فرمودی قدم بزارم فقط حرف و حرف و حرف این همه هم بدبختی مگه میشه توی این چند سالی که دونستم دنیای چند درصد با من کثیفه نتونستم خودمو نجات بدم الهی کمکم کن و از این گناهان من بگذر که دیگه نمیتونم هر لحظه برام عذابه و دارم بیشتر به این کارای خودم ادامه میدم و بیشتر از راه منتخب و واجبی کخ تو گفتی دور میشم یعنی گمش کردم کمکم کن پیداش کنم برم توی این راه و بتونم توی این راه با آخرین سرعت جلو برم شاید تونستم عوض این همه آلودگی خودمو در بیام و با مد روز میشه گفت خودمو از دیزلی در بیارمو بکنم گاز سوز تا کمتر خودمو محیط اطرافمو با خلایق تو آلوده کنم دیگه بسه 

البته و صد البته اینا همه التماسه و دخالت در کار تو پروردگارا درست نیست و نباید داره ولی کمکم کن و دیگه منو از این گرداب که حالا تاوان اسمشه یا امتحان و یا هر چیز دیگه در بیار گول میدم که درستش کنم البته در صورت در اومدن از این گنداب ولی اگر نتونم در بیام و تقدیر شما موندن و ادامه این زندگی به این روشه نمیتونم و میدونم که بدتر و بدتر از اینی که هستم میشم

الهی مددی                                               به گول معروف فقط خدا

ای دوستی که اینو خوندی برای انجام این درخواست من دعا کن شاید خدا از طریق س دیگه ای به جواب من لبه بگه و تموم نوکرتم                             و آخر همه داستانای من  برای خوشنودی آقا صاحب الزمان یدونه صلوات آقام عباس پسند مشدی بفرست (التماس دعا)

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
                          به نام خداوندی که آفرید آنچه غیر ممکن ُمنظور است

خداوندا این سال جدید را با این نیت شروع کردم که دیگر سخن بس است و فقط عمل به کار  حال از رب خود ملتمسم که این عمل نیک و نیک و نیک باشد و خیری برای بشر

خداوندا کاش در این سال آن آدینه وعده داده شده را بینم و بتوانم کفن شهادت را از مولای خودم عباس در راه یا لثارات بگیرم و به تن کنم

به امید آن روز و سعادت اخروی برای تمامی یکتا پرستان (انشاالله)

برای سلامتی مولای حق حضرت مهدی صاحب الزمان صلوات مشدی برای من عیدی بده

دستت درد نکنه(علی دادا)

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 

 در این دنیای پست و کثیف من چه کنم که ایرادی نداشته باشم وبتوانم

 به آنچه میخواهم برسم خیلی سخته ولی به   امید ظهور آقای  عشق

و تنها منجی عالم بشریت

حضرت مولانا صاحب الزمان ولی عصر(عج) 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
مسافر غریب بیا تو رو خدا از تنهایی در بیا و خود رو تو غربت نبین چون منو داری همیشه بهار باش و بدون که من فقط اینو برای تو میخوام حالا چه با من چه با هر کس دیگه ای خودت سالاری ولی بهار من هم باش به دلخواهته اگه میخوای امروز قراره جواب بدی اگر هم نخوای باز هم منو از راه دور تنها نزار و از غریبی در بیار من خوش بختی شمارو تو هر جایی که هستی میخوام حالا ۱۵ دقیقه ژیش من یا با مشورت و استخاره و شدن و نشدن و هر جور دیگه فقط میخوام یکی بگه که منو دوست داره

خیلی سخته انتظار ولی منتظرم

به امید دیدار به امید این که همیشه بهار باشی درست که گلی تنها هستی و عین و مانند تو نیست ولی تو بهار گلهای زیادی هست خودتو با اونا سر گرم کن و اگر هم خاری برای گلی خودت خواستی من هستم

برای سلامتی آقا حضرت صاحب یدونه صلوات مشدی بفرست

 

راستی از طرف من نایب الزیاره حضرت ابولولو باش                            (فدات) علی دادا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
صفا و مروه دیده ام هیچ کجا برای من صحن رضا نمی شود

یا امام رضا امسال هم تموم شد ولی نمی ئونم که قبول کردی منو آقای مدیر یا نه بازم رد شدم خیلی چیزا ازت خواستم تو رو به جان پدرت و جدت قسم میدم که برام برسون تا از این درد و عذاب رها بشم و بتونم خودمو پیدا کنم همه چی تو زندگیم به هم خورده فقط کار خودته

البته از هر کی یک چیزی خواستم ولی بیشتر چیزای مادی رو از تو خواستم چون میدونم که وضع مادی آقا ی من موسی  الرضا علیه السلام از همه بهتره بس روی این حقیر رو هم زمین ننداز

راستی داداشی به یاد تو هم بودم آقا سیاوش ببینیم که چی میشه

خیلی نذر کردم چی میشه اگه برآورده بشه اون وقت دیگه مطمئا هستم که تو همون اولی سرم کچله کچل میشه و تو بقیه هم که نگو

    خنجر برام بیارید       تا که به عشق دلبر        به یاد روی محمل      دیوونه میشکنه سر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
سیاوش جان تو رو به جون هر کسی که دوسش داری مواظب خودت باش چون من خیلی دوست دارم  یدونه از موهای خوشگلت خم ُهم بشه دنیا رو زیر و رو می کنم.

                                                                                                      برای داداش نازم سیاوش

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  | 
خداوندا ظهور کی  می شود و چه زمان

دیگر تحمل ندارم از همه دنیا بریدم فقط تری دارم از گناهانی که کردم و نتوانستم در نظر خود آنها را ژاک کنم

الهی تا کی آلوده زیستن را نظاره خواهم کرد و خواهم آلوده زیست. بسیار پشیمانم ولی حیف که کسی یاری نمی کند و من هم سر در گم شده و راهی برای فرار پیدا نمیکنم بازهم الهی به تو توکل

به امید آن روز همه در انتظاریم چه خوب و چه بد

                                                 مهدی بیا آقا بیا مولا بیا

برای سلامتی همه مولا دوستان و عاشقان حقیقی یار دور از ما و صد البته نزدیکتر از قلبمان صلوات بفرست

مولانا ادرکنی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علیرضا(علی دادای سابق)  |